روایت آغاز
زوریخ، ساعت ۶ صبح.
برف آرام روی خیابانها مینشیند.
مردی با لیوان قهوهاش وارد دفترش میشود.
روی مانیتورهایش صدها نمودار باز است، اما او حتی به آنها نگاه نمیکند.
بهجای آن، پنجرهی کوچکی را باز میکند که فقط یک جمله در آن نوشته شده است:
“System OK – Trades Executed.”
او لبخند میزند و میگوید:
من دیگر معامله نمی « کنم، سیستمم معامله می».کند